سیاست یارانه ها و اعتبار نظرات اقتصادی

 درباره سیاست جدید دولت و آزادسازی یارانه ها صحبت زیاد شده است و می شود. درمیان دوستان اقتصاددانم کسی شکی ندارد که دیر یا زود این کار باید انجام شود. تفاوتها درباره اجراست. در حالیکه دوستانی هستند که اعتقاد دارند این سیاست باید به هر شکل ممکن، حتی شکل شتابزده فعلی آن، اجرا شود، دوستانی هستند که  نگران شیوه اجرا و نتایج آن هستند.

در حال حاضر طرفداران اجرا به هر قیمت  لزوم رقابتی کردن بازار و واقعی کردن قیمتها را به ما یادآور می شوند و از فواید این طرح صحبت می کنند. دولت در دفاع از طرح خود از بازار رقابتی، دولت کوچک و توسعه پایدار سخن می گوید.  اما نکته ای که فراموش می شود این است که اگر این شیوه اجرا  درد و رنج بی اندازه اقشار جامعه  را در پی داشته باشد باعث بدنامی همیشگی چنین باورهایی  خواهد بود. مردم و منتقدان بازار رقابتی پیامدهای منفی آن به حساب بدی اجرا نخواهند گذاشت بلکه آنرا به حساب بدی ایده  و نظریه بازار رقابتی خواهند نوشت.

جایی دوستی می گفت که نمی تواند بفهمد چرا در کشورهای آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی باورهای اجتماعی پیشرفته و مترقی هستند ولی هیچ حزب سیاسی جرات دفاع از بازار آزاد و باورهای نوین اقتصادی را ندارد.  آیا این بخاطر این نیست که اجرای نادرست برنامه های آزاد سازی و رقابتی کردن بازار در این کشورها تبعات منفی زیادی در پی داشته است؟  شاید ما هم در ایران باید از چنین سرانجامی بترسیم و نگران هزینه و رنج ناشی از اجرای غلط سیاست آزادسازی یارانه ها باشیم. چرا که در اینصورت اجرای سیاستهای بازار آزاد در جامعه دشوارتر و بدبینی به آنها بیشتر می شود.

صدایمان را بشنوند

مهماندار یونانی هواپیمایی کیش ایر اخراج شد چون نام خلیج فارس را خلیج گفته بود. دولت اعلام کرد که سند ورود هواپیماهای خطوط خارجی به ایران نمایش نام خلیج فارس بر روی نمایشگرهایشان است…. جالب است نه؟

یک خاطره  تعریف کنم سالهای آخر دهه شصت بود و ساها تازه مجددا فعال شده بود و در پروازهای خارجیش کارگو (بار) حمل می کرد و بعضی از این مسیرها برای خلبانان ساها تازگی داشت. چند نفری هم انتقاد می کردند شاید مسیرهای معمول بهتر باشد و اینجاها کجاست. یک روز پدر داشت برای کسی توضیح می داد که چرا لازم است خلبانان ساها در همه مسیرهای ممکن پرواز کنند. گفت: «باید صدایمان را در همه برجهای مراقبت بشنوند، تا بدانند که هستیم، پرواز می کنیم» اما امروز نباید نگران باشیم که صدایمان دارد محو می شود؟.

 هواپیماییهای کشورهای جنوب خلیج فارس سهم اصلی ترانزیت آمریکای شمالی و کشورهای شبه قاره هند را در دست دارند. حتی هواپیمایی ترکیه پروازهای آفریقایی دارد که مسافر آمریکایی را از شیکاگو به کنیا می برد.  و اما هواپیمایی ما کجاست؟ وقتی مسافری که از خارج وارد ایران می شود و مقصدش تبریز یا مشهد است ترجیح می دهد با ترکیش ایر و یا قطر و یا امارات پرواز کند، آدم نگران می شود که آیا در برجهای خودمان هم صدایمان شنیده می شود یا نه.

چنین اظهار نظرهایی گرچه انگیزه مقدسی دارند اما نشان می دهند که هنوزنگاه  استراتژیک حاکم بر هواپیمایی ما نگاه محلی و بومیست و نه  یک نگاه جهانی و نه حتی یک نگاه منطقه ای. وقتی هواپیماییهای ما در مسیرهای بین المللی قدرت رقابت ندارند. وقتی صنعت ما از یک طرف اسیر تحریمهاست و از یک طرف اسیر قیمتگذاریها   و سیاستهای دیگر دولتی  و بالهایش بسته  و بسته تر می شود. حالا دو تا شرکت هواپیمایی هم بیایند در ایران بگویند خلیج فارس، چه دردی دوا می شود وقتی در همه برجهای مراقبت پر ترافیک دارند می گویند» خلیج» یا «خلیج عربی»

باید بود، باید پرواز کرد تا بود.

کار تبلیغاتی کردن!

چند شب پیش داشتم به مصاحبه احمد رشید یک خبرنگار پاکستانی از لاهور با رادیوی عمومی ملی یا ان پی آر گوش می دادم، (اینجا گوش کنید) موضوع مصاحبه عملیات نظامی اخیر در افغانستان بر علیه طالبان و دستگیری مرد شماره دو طالبان افغانستان در کراچی بود. مصاحبه واقعا یک کار تبلیغاتی ماهرانه به نفع پاکستان بود!

احمد رشید بیشتر از یکجا ذکر کرد که طالبان افغانستان یک «ارتش دهقانیست»  که به خاطر نارضایتی ولایات جنوبی افغانستان از نابرابری در توزیع کمکهای غربی  در این کشور شکل گرفته است. و پشتوها ناراضی هستند چون سهمشان در قدرت و از کمکها کمتر از بقیه است. جالب بود که از ارتش پاکستان تقدیر می کرد و می گفت که عملیاتهای اخیر علیه طالبان موفق بوده است» و البته اضافه می کرد که این بخاطر این است که ارتش پاکستان حالا می خواهد با برخی گروههای طالبان پاکستانی مقابله کند. او اضافه کرد که شکست طالبان غیرممکن است چون این گروه بخشی از بطن و بافت جامعه افغانستان است.  و البته در هر بخش مصاحبه در صحبت از طالبان افغانستان اسم ایران را هم می آورد، انگار ایران است که از طالبان در افغانستان حمایت می کند.

وقتی به صلح پایدار در افغانستان رسید، پیش شرطهای پاکستان از زبان احمد رشید جالب بود. اول عدم حضور هند در افغانستان، دوم تضمین نقش موثر برای پاکستان و سوم یک جور برقراری توازن در ساختار سیاسی افغانستان یا بازگشت به ساختار قدرت سیاسی سابق. بنظر آدم مطلعی می آمد ولی علائق کشورش را در افغانستان نه تکذیب کرد و نه تقبیح، خیلی راحت حرفش را بعنوان واقعیت سیاسی و تنها حرف منطقی موجود بیان کرد. برای شنونده امر مشتبه می شد که انگار در افغانستان راه حل دیگری وجود ندارد. کار روابط عمومی یعنی این!

سخن هفته

این سخن هفته کمی طولانیست. در واقع حکایت هفته می شود. در تاریخ لحظه هایی که یک آدمی بلند بشود و حرف حقی را در جای خطرناکی بزند وجود دارند ولی کمیابند.  یکی از این لحظه ها  در جنگ داخلی اسپانیا اتفاق می افتد. میگل اونامونو فیلسوف و ادیب اسپانیایی در آغاز جنگ داخلی رئیس دانشگاه سالامانکا بود. او که یک ملی گرا بود در ابتدای جنگ داخلی از فرانکو حمایت کرده بود و امیدوار بود که فرانکو اسپانیا را از نفوذ عقاید رادیکال خارجی نجات دهد. با این حال این طرفداری طولی نکشید، تیربارانهای گسترده و قتل دوست شاعرش، فردریکو گارسیا لورکا، باعث پایان این توهم شد. 

در روز 12 اکتبر 1936 گروهی از فالانژها، دانشجویان طرفدار فرانکو ومقامات دولتش از جمله همسر فرانکو و ژنرال فالانژیست خوزه میلان استری،که در جنگ مراکش بازوی چپ و چشم راست خود را از دست داده بود،  در مراسمی به مناسبت بزرگداشت سالروز گام نهادن کریستف کلمب بر روی خاک قاره امریکا شرکت کردند. پروفسور فرانسیسکو مالدونادو یکی از سخنرانان این مراسم درابتدا به دو ایالت کاتالونیا و باسک حمله کرد و آنها را غدد سرطانی اسپانیا خواند، که باید با جراحی از آن جدا شوند. در میان سخنرانی کسی فریاد زد: «زنده باد مرگ!»  و میلان استری با شعار معمول فالانژها به آن پاسخ داد.  اونامونو که رئیس جلسه بود از جای خودش بلند شد و آغاز به سخن کرد:

«شما منتظر کلمات من هستید. شما مرا می شناسید و می دانید که نمی توانم بیش از این ساکت بمانم. گاهی ساکت ماندن یعنی دروغ گفتن. چرا که سکوت می تواند نشان رضا باشد. من می خواهم نکته ای درباره به اصطلاح خطابه پروفوسور مالدونادو بگویم. من  از توهین او به باسک و کاتالونیا در می گذرم. همانطور که می دانید من در بیلبائو بدنیا آمده ام (پس یک باسک هستم)  اسقف» اونامونو به اسقف اعظم سالامانکا اشاره کرد که حاضر بود»در بارسلونا بدنیا آمده است و در نتیجه یک کاتالان است.  اما من حالا این سوگند نفرت انگیز را می شنوم که «زنده باد مرگ»  من که زندگی خود را صرف تحقیق درباره پارادوکسها کرده ام، این را پاردوکسی بی معنی می بینم. ژنرال میلان استری یک معلول است. لازم نیست نجوا کنیم. او یک معلول جنگ است. همانطور که سروانتس بود. اما امروز متاسفانه اسپانیا معلولان زیادی دارد و اگر قادر متعال به یاریمان نیاید بزودی معلولان بسیار بیشتری خواهد داشت.درد می کشم وقتی که فکر می کنم ژنرال میلان استری به روان توده ها فرمان براند. یک معلول که بزرگی روح سروانتس را ندارد، او  آرام می شود وقتی که تعداد معلولان زیاد و زیادتر شوند.»

ژنرال میلان استری عصبانی فریاد کشید: «مرگ بر روشنفکران!» » زنده باد مرگ»  اما اونامونو همچنان ادامه دارد:

» اینجا معبد ادراک است و من بزرگ موبد آنم. و شما این ساحت مقدس را آلوده می کنید. شما فاتح خواهید شد چرا که قدرت خشونت را دارید. اما باور نمی شوید. برای باور داشتن باید متقاعد کرد. و برای متقاعد کردن شما چیزی را لازم دارید که ندارید: راستی و حقانیت در مبارزه. بی فایده است که از شما بخواهم به اسپانیا فکر کنید. من گفتم آنچه می بایست می گفتم.»

می توانید متن اصلی را در ویکیپیدیا اینجا بخوانید.

پ.ن. با تشکر از دوستان عزیزی که ترجمه را خواندند و برای ویرایشش پیشنهاداتی کردند..

یورو اروپا را مجبور به نجات یونان می کند

زمانیکه کشوری دچار بحران کسری بودجه می شود راه حلهای مختلفی برای نجات دارد. یکی از این راه حلها کاهش ارزش پول ملی از طریق کاهش نرخ تبادل ارز و یا از طریق چاپ پول و افزایش حجم نقدینگی در کشور است.  یونان شاید در حالت عادی در پاسخ به بحران اخیر کسری بودجه اش چنین کاری را می کرد. اما دولت یونان این ابزار را در اختیار ندارد.

وقتی شانزده کشور اتحادیه اروپا واحد پول مشترک یورو را پذیرفتند، این ابزار را از دست دادند. اگر یونان بخواهد واحد پولش را کاهش دهد، این واحد پول در پانزده کشور دیگر هم مورد استفاده است و بر اقتصادهای ایشان تاثیر می گذارد. در نتیجه پانزده کشور یا باید تاثیر منفی کسری بودجه یونان بر یورو و اقتصاد اروپا را بپذیرند و یا به کمک او بشتابند تا از اثرات منفی این کسری بودجه بر یورو بکاهند. این کشورها تصمیم گرفته اند که به کمک یونان بروند. اما این کمک ارزان نیست.

زمانیکه یورو و بانک مرکزی اروپا پذیرفته و تاسیس شدند، بانک مرکزی اروپا اختیار تعیین نرخ بهره را داشت ولی کشورهای عضو اتحادیه درتعیین سیاستهای پولی و مالی خود استقلال داشتند. حالا اتحادیه اروپا از یونان می خواهد که اصلاحات گسترده ای را به اجرا بگذارد که با این کسری بودجه مبارزه کند. به این ترتیب اولین گام به طرف نوعی هماهنگی در سیاستهای پولی و مالی در بین اعضاء این اتحادیه برداشته می شود. البته آتن از این پیش شرط خوشش نیامده است ولی بنظر می رسد اتحادیه اروپا حق خود می داند که بفهمد چرا دفاتر یونان با حسابهایش نمی خوانند. به هر حال یورو وارد دوره جدیدی دارد می شود و جالب اینجاست یونان تنها کشور مبتلا به کسری بودجه نیست؛ ایرلند، پرتغال و اسپانیا هم به این بیماری مبتلا هستند.

پ.ن. طرح از مجله اکونومیست است.

Publish or Perish

منتشر کن یا نابود شو! یا به عبارت بهتر: بمیر و بدم دانشگاهی. این جمله ایست که از استادیار تازه کار تا استاد با تجربه سی ساله با آن آشنا هستند. ارتقاء رتبه، گرفتن کرسی و شانس رفتن به جای بهتر همه و همه متکی به انتشار مقاله است. با اینحال واقعا نوشتن مقاله تا چه حد مهم و چه نقشی در توسعه علم و دانش بشر دارد؟

راستش این روزها کمتر کسی مثل ارشمیدس با فریاد «یافتم یافتم» از حمام بیرون می دود. انگار عصر کشفیات علمی سد شکن و اکتشافات بزرگ گذشته است. دیگر کمتر ما پاستوری خواهیم داشت که کاری کند که بر زندگی همه ما تاثیر بگذارد. شاید کسی درمانی برای ایدز بیابد و یا فضانوردان راهی کره مریخ شوند ولی در بیشتر زمینه های علمی چهارچوبها شکل گرفته اند و نظریه های اصلی تدوین شده اند. در نتیجه کار اصلی علمی این روزها کار گل است.

تعمیم کاربردهای یک نظریه به موضوعات  جدید، تحلیل رویدادهای اخیر، یافتن ابعاد جدید یک مساله و غیره کارهایی هستند که محقق امروزی وقت خود را بیشتر صرف آنها می کند. این شامل نوشتن درباره موضوعاتیست که شاید تنها گروه اندکی به آنها علاقمند باشند. اما همیشه اینطور نیست. گاهی پیش می آید موضوعی مورد توجه قرار می گیرد. مثلا اقتصاددانانی که درباره بازار مسکن کار می کردند در هنگام بحران مورد توجه قرار گرفتند. و یا این روزها کار درباره اقتصاد بهداشت  Health Economics دربورس است. در نتیجه محقق اقتصادی باید همیشه بکوشد یک قدم جلوتر از جامعه باشد و درباره موضوعاتی کار کند که شاید روزی جذاب شوند و البته خود او هم به آنها علاقه دارد.

مقالات خوب معمولا بیش از چهار پنج خواننده دارند و بسیاری گاهی برای فهمیدن یک مقاله تئوری به یک مقاله کاربردی خوب مراجعه می کنند. شاید چاپ مقاله کسل کننده به نظر بیاید ولی رشد آهسته و پیوسته ما مدیون چنین تلاشیست. و در هر صورت یکی از لذیذترین لحظات وقتیست که مقاله پس از داوری و اصلاح و بازنگری برای چاپ پذیرفته می شود. باور کنید خیلی شیرین است.

آخرین کابوی واقعی درگذشت

دیروز چارلی ویلسون نماینده سابق مردم تگزاس در دوازده دوره کنگره آمریکا درگذشت. این تگزاسی قدبلند که همه ویژگیهای یک کابوی واقعی را داشت؛ قد بلند، لبخند جذاب و اعتماد به نفس، مشوق اصلی بسیج منابع مالی آمریکا در حمایت از مجاهدین افغان در دهه هشتاد میلادی بود. این عملیات مخفی در عمل باعث گسترش نفوذ پاکستان در افغانستان با استفاده از دلارهای آمریکایی شد. طنز تلخ تاریخ در این است که مردی که توانسته بود یک میلیارد دلار برای خرید اسلحه برای مجاهدین فراهم کند، پس از خروج ارتش شوروی از این کشور نتوانست یک میلیون دلار برای ساخت یک مدرسه فراهم کند. جالبتر اینکه برای یادبود او در دانشگاه تگزاس آستین یک کرسی استادی دانشگاه برای مطالعه و پژوهش درباره پاکستان تاسیس شده است.

به بهانه روز نیروی هوایی

امروز روز نیروی هواییست. روزیست که ما به بهانه آن به این نهاد نظامی فکر می کنیم. پس به بهانه این روز.
….
زمانیکه در سال ۱۳۰۳ با فروش تمبر و اوراق اعانه دولت ایران شاخه هوایی را به ارکان حرب اضافه نمود. نیروی هوایی ایران مجموعه کوچکی بود از هواپیماهای ملخی و دو باله جنگ جهانی اول و خلبانانش در روسیه و فرانسه تعلبم دیده بودند. فرمانده آن سرهنگ نخجوانی در صفحات تاریخ گمنام مانده است. اما نیروی تحت فرمانش نه. مانند همه نهادهای اجتماعی و سازمانهای دولتی تاریخ معاصر ایران نیروی هوایی هم دستخوش تحولات بوده است و هم در مقاطعی تاریخ ساز. ارکان و سازمان آن به اقتضای زمانه تغییر کرده است و حتی لباس فرم افراد آن هرگز ثابت نمانده است (به استثنای لباس پرواز خلبانانش).
با اینحال در ۱۳۵۷ این نیرو یکی از زبده ترین نیروهای هوایی منطقه  و مجهز به هواپیماهای پیشرفته و سازمانی موثر و کارآمد بود.
در روزهای پس از نوزدهم بهمن ماه نیروی هوایی نشان داد که بعنوان یک سازمان تا چه حد در جذب استعدادهای مدیریتی کشور و پرورش آنها موفق بوده است. در حالیکه مانند همه نهادهای نظامی و انتظامی افراد و پرسنل آن مورد شک و سوظن بودند و دولت وقت در حال پاکسازی صفوف آن از عناصر مشکوک و فرضا ضد انقلابی بود. اما تنها ۱۹ ماه بعد این نیرو در دفاع از کشور به پا خاست و توانست اولا نشان دهد که فرماندهانش هنوز توان بسیج امکانات موحود و فرماندهی آنها را در یک نبرد گسترده و چند منظوره دارند و دوم می توانند از پس مشکلات فنی و تکنولوژیکی  اداره سازمانی متکی به تکنولوژی پیشرفته غیر بومی برآیند.
وقتی به این نکته ها فکر می کنم نمی توانم به بحث سنت و تجدد هفته پیش فکر نکنم. چه تحقیق خوبی می شود اگر کسی درباره نیروی هوایی و تاریخ آن و تجربه پرسنل آن کار کند و چه نکته های جالبی درباره سنت و تجدد می توان از دل آن بیرون کشید.

سومین کنفرانس اقتصاد ایران در دانشگاه شیکاگو

مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه شیکاگو و مرکز مطالعات آسیای جنوبی و خاورمیانه دانشگاه ایلینوی اوربانا شامپین  سومین کنفرانس اقتصاد ایران را در ماه اکتبر سال 2010، مهرماه 1389، در دانشگاه شیکاگو برگزار خواهند کرد.

مهلت ارسال چکیده مقالات 15 مارس 2010 یا 25 اسفند ماه 1388 می باشد.

مهلت ارسال متن کامل مقالات پذیرفته شده 15 ژوئن 2010 یا 25 خردادماه 1389 می باشد.

هدف کنفرانس ارتقاء سطح دانش و تشویق مطالعه و پژوهش درباره اقتصاد ایران است. و از کلیه اساتید و دانشجویان مقطع دکترا در ایران و سایر کشورها دعوت می کند تا با ارسال چکیده مقالات خود در این کنفرانس شرکت کنند. محورهای پذیرش مقالات عبارتند از:

الف. موضوع مقاله باید در زمینه اقتصاد ایران باشد.

ب. کیفیت علمی مقاله و استفاده از تئوریها و ابزارهای جدید تحلیلی علم اقتصاد در آنها

ج. سابقه پژوهشی مولفان و اثربخشی آنها در پژوهشهای اقتصادی در زمینه ایران طی سالهای گذشته

محور آخر درمورد دانشجویان مقطع دکترا اعمال نخواهد شد.

برای ارائه مقالات می توانید به وبسایت کنفرانس:  www.IranConference.org مراجعه کنید.

از پژوهشگران مقیم ایران تقاضا می شود تا یک چکیده مشروح 5 الی 6 صفحه ای را درباره روش تحقیق، داده های مورد استفاده و پیشفرضهای نظری مقاله خود از طریق وبسایت کنفرانس برای بررسی ارسال کنند. تصمیم نهایی درباره قبول مقالات این عزیزان بر اساس این چکیده های مشروح گرفته خواهد شد.

تصمیم گیری درباره مقالات ارسالی از خارج ایران منوط به ارسال متن کامل مقاله می باشد. برای اطلاع بیشتر می توانید پرسشهای خود را به پست الکترونیکی: IranEconomyConf [at] gmail [dot] com.ارسال نمائید.

 کلیه مقاله های ارسالی در کمیته برگزاری کنفرانس به سرپرستی  آقایان دکتر هادی صالحی اصفهانی و دکتر هاشم پسران بررسی خواهند شد.

اولین کنفرانس اقتصاد ایران به همت دکتر هادی صالحی اصفهانی و همکاران ایشان در دسامبر سال 2008 ، 1387، در دانشگاه ایلینوی اوربانا شامپین برپا شد. دومین کنفرانس در پائیز گذشته به همت دکتر هاشم پسران و دکتر هادی صالحی اصفهانی  در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی برگزار گردید. پس از برداشتن آن دو گام اکنون نوبت گام سوم رسیده است. به این ترتیب یک کنفرانس منظم و اصولی جای میزگردهای فصلی درباره اقتصاد ایران را می گیرد و پژوهش درباره اقتصاد ایران وارد فاز جدیدی می شود.  تلاشهای این اساتید برای بسیج منابع و امکانات برای برگزاری این کنفرانسها شایسته تقدیر و قابل تحسین است. و این اولین بار است که چنین فعالیتی در سطح بین المللی به سال سومش می رسد و یک کار پیوسته و منظم می شود.

کار بر روی سنت و تجدد؟

من این یادداشت حامد را خواندم و یک جورایی دود از کله ام بلند شده است. حامد دوست عزیزیست ولی این  جور حرفها بیشتر پهنا دارند تا عمق. در حال این یادداشتیست در جواب یادداشت.

شاید روشنفکری ما و روشنفکران ما چندان در بند برتر جلوه دادن ایرانیان و افسانه های تاریخی مانند نژاد آریایی نباشند ولی بی اغراق می توان گفت روشنفکری ما خودشیفته و خود بزرگ بین بوده و هست. روشنفکری ما بجای مطالعه عاشق مباحثه است و بجای تعمق شیفته مکالمه.  تاثیرات این خود شیفتگی و فقر علمی نه یک جا بلکه در هزاران جا خود را نشان می دهد: در فقر آثار علمی درباره سنن جامعه وتاریخ ایران، در نوستالوژی گمراه کننده ای که سنت را با چادر مادربزرگ اشتباه می گیرد و نمی تواند فراتر از آنرا ببیند چه برسد به اینکه بخواهد تجزیه و تحلیلش کند. و مهمتر از همه در خود بزرگ بینی ویران کننده ای که جایی برای نقد نمی گذارد و تکامل فرهنگی و علمی را در نطفه خفه می کند.

اینکه کسی بگوید در هیچ جای منطقه «هیچ کدام به اندازه ما درک درست و دقیق و واقع‌بینانه‌‌ای از رابطه سنت و تجدد ندارند» یا نمی داند در ایران چه کارهایی درباره سنت و تجدد می توانسته بشود و نشده است و یا نمی داند سنت و تجدد یعنی چه.  و یا به کراماتی در روشنفکران ما اعتقاد دارد که وجود خارجی ندارند.

واقعیت تلخ جامعه ما این است که درک همگانی درستی از تجدد و سنت در آن وجود نداشته و ندارد. وگرنه در عرصه جامعه از این درک برای رشد پایدار استفاده می شد و نهادهای گوناگون توسعه در جامعه ما بدرستی شکل  می گرفت.  مثال و گواه من در این ادعا فقر علوم اجتماعی وتاریخ و  تحقیقات مربوط به آنها در جامعه ماست.

شاه عباس پادشاه بزرگ و نامی صفویه است ولی غیر از آن زندگینامه خوبی که نشر دانشگاه تهران چهل سال پیش درباره او منتشر کرده است، چه کتاب خوب و کدام تحقیق برجسته درباره او صورت گرفته است؟ درباره جنگهای ایران و روس و یا سیاست خارجی ایران در زمان رضاخان که هر دو منجر به اشغال بخشهای شمالی و تحقیر ملی ما شد کدام کتاب خوب و قابل استناد نوشته شده است؟ اصلا کجا درباره اش حرف زده می شود که کسی بخواهد درباره آن چیزی بداند؟ درباره نقش سنت و تاثیر رابطه اش با قدرت سیاسی بر شکل دادن به روند تجدد در جامعه کدام نویسنده فارغ از وابستگیهای ایدئولوژیک به تحقیق پرداخته است؟ منتقدان تجدد و غربزدگی در جامعه ما درباره آتاتورک و تاثیرش بر رضاخان نوشته اند. اما چند نفر از ما می دانیم که آتاتورک یا کمال مصطفی پاشا که در سالونیک یونان بدنیا آمد چطور آتاتورک شد و فرمانروا و موسس ترکیه شد؟ چرا حکومت یکی ماند و سلسله آن یکی منقرض شد؟

واقعیت این است که ما کاری نکرده ایم، بیشتر منتظر آن دانشگاهی عاشق پیشه خارج از ایران بوده ایم تا از روی  علاقه آکادمیک خود بیاید و کاری درباره ایران بنویسد و بعد بر سر ترجمه آن و فیلترگذاری ایدئولوژیکش دعوا کنیم. و بعد دعواهایمان را و تبادل اطلاعات عمومیمان را کار بدانیم و بواسطه آنها فکر کنیم ما بهتر می فهمیم و یا درکمان بیشتر است. …

پیش می آید دستاوردهای دیگران را کوچک ببینیم؛ ولی در میدان نبرد صدای قمپز را نشانه داشتن توپخانه واقعی دانستن  هنر می خواهد.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید