تقدیر و تشکر

البته بطور رسمی و سنتی باید از طریق جراید از عزیزانی که لطف کردند و در روز یکشنبه در مراسم تدفین و روز سه شنبه در مراسم بزرگداشت پدر بزرگوارم شرکت کردند تشکر کرد. ولی ایشان همیشه وقتی کسی کمکی و یا لطفی به من می کرد اول می پرسیدند: «تشکر کردی؟»

بدینوسیله از کلیه عزیزانی که قدم رنجه کردند و با حضور خودشان باعث آرامش بازماندگان و شادی روح ایشان شدند سپاسگزاری می کنم. بویژه از اقوام ، دوستان، آشنایان،  خانواده های وابسته، اعضاء محترم هیات امناء، همقطاران ایشان، شاگردانشان، خلبانان گرامی، کارکنان محترم شرکتهای هواپیمایی آریا، کیش ایر، آسمان، ارم، تابان و سایر شرکتها، اساتید و شاگردان مدرسه خلبانی آرتاکیش، پرسنل محترم نیروی هوایی، مقامات کشوری و لشکری حاضر در جلسه، اعضاء سازمان هواپیمایی کشوری و روابط عمومی این سازمان، هیات علمی و دانشجویان دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف و  ریاست محترم و اعضاء فدراسیونهای فوتبال و کشتی. از همکلاسیهای عزیز و گرامیم در دبیرستان مفید، دانشگاه صنعتی شریف و موسسه عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه که لطف کردند و پس از سالها دوری با حضور خودشان و یا ارسال پیام  و دسته گل تسلیت گفتند سپاسگزارم.

من نمی توام با قلم قاصرم از ججت الاسلام و المسلمین جناب حاج آقای واحدی تشکر کنم. ایشان در نهایت بزرگواری به مجلس ما آمدند و نه در عزای ایشان بلکه در بزرگداشت ایشان سخن گفتند نه بعنوان یک خطیب بلکه بعنوان یک دوست. و بسیار هم پسندیده و شایسته سخن گفتند. از ایشان بی اندازه سپاسگزارم. متن سخنان ایشان را در وبلاگشان می توانید ملاحظه کنید.

امروز خبرگزاریهای متعددی به انعکاس خبر مراسم بزرگداشت پرداختند از آنجمله ایرنا، فارس، ایلنا، شبکه خبری دانشجو و روزنامه ایران هم خبری در اینباره داشت

بلند آسمان جایگاه من است

از همه دوستانی که ابزار لطف کرده اند سپاسگزارم.  مراسم ترحیم پدر بزرگوارم تیمسار خلبان مهدی دادپی در روز سه شنبه  ششم مردادماه از ساعت 4 تا 30: 5 بعد از ظهر در مسجد جامع شهرک قدرس واقع در شهرک قدس (فاز سوم) ابتدای خیابان حسن سیف برگزار می گردد.

یادداشتهای ترافیکی

بجان عزیزت گاهی فکر می کنم، می شود یک وبلاگ راه انداخت که فقط راجع به ترافیک تهران باشد! این ترافیک نیست که، بلکه تعامل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، فلسفی یک ملت است. حالا البته ما یک وبلاگ دیگر راه نمی اندازیم، ولی مشاهدات را که می توانیم اینجا بنویسیم!

خانم و آقایی که شما باشید، دارید از پل یادگار می آیید، می دونید که خروجیتون دانشگاه صنعتی شریف است. اول انتخاب خط مهمه! نه خط منتهی الیه راست، نه برادر من! شما خط منتهی الیه چپ رو می گیرید. (قاعده ترافیکی اول: حکما چون می خواهی از راست بیرون بروی، از چپ بزرگراه گرفته عمود بر جریان دیگران بی مقدار به راست می روی و چون خواهی چپ روی، آنچنان به راست بگیر که عابران آینه ماشینت را تبرک کنند!)  حالا نگرفتید مثل من حقیر، دارید راهنما می زنید (دِ اشتباه می کنید دیگه رانندگی مثل معاملات سهامه هیچکس نباید حتی حدس بزند که شما کدوم طرفی دارید می روید)  که از راست بیرون بروید، از راست همینطور دوستان تابع قاعده اول دارند سبقت می گیرند، از چپ هم دوستان دارند لطف می کنند. ( این پراید بی…آنچنان از راست گذشت که بعید است یک سانتیمتر هم با بدنه من فاصله داشت) حالا رسیدید به خروجی، می آیید بیایید بیرون چه حالی دارد وقتی اسکلت یک ماشین مجهول الهویه که  هر چیز چهار چرخی می توانسته بوده باشد را از صافکاری چسبیده به خروجی دارند هول می دند وسط جاده!  اینجاست که شما یادتان می آید در تهران ملت رانندگی می کنند، فقط گاز و ترمز که نمی گیرند!

عنایت ندارید آخه، این صافکاری دارد مکانش را بهینه می کند، چسبیده به مرکز تصادفات. حالا گوربابای ترافیک در حال گذر!

شروع کارگاههای آموزشی در شریف

امروز پنجمین دوره کارگاههای آموزشی مدیریت و اقتصاد در دانشگاه صنعتی شریف آغاز شد. اولین کلاسها درباره ریسک و individual risk هستش که امروز برگزار شد و جلسه دوم آن سه شنبه است. بعد سرکار خانم مارال شاملو درباره Asset Pricing جلساتی خواهند داشت .  همچنین آقایان مروتی و موسوی درباره  General Equilibrium و Auction Theory دو جلسه آموزشی برگزار خواهند کرد.  مهندس صابری درباره برنامه ریزی و  کنترل  کاربردی پروژه  صحبت خواهند کرد. برنامه آموزشی و تلفنهای تماس را اینجا می توانید ببینید.

عوض کردن اسم وبلاگ

دوستان عزیز، خوانندگان گرامی اصولا به ما گفته بودند که اسم وبلاگمان تو مایه قطار و تریلی و زنبیل و صف و این حرفها ست. حالا ما هم کلا بی ذوقیم هر چی فکر کردیم اسمش را چی بزاریم دیدیم بهتر حداقل یک کلمه باشد. حالا گذاشتیم بازارستان با تگ لاین: یادداشتهایی درباره اقتصاد، تاریخ، احوال شخصیه و غیره که البته تگ لاینش ماخوذ به حیاست توی این طرح معلوم نیست.

اسم همان زنبیل و قطار و این حرفها می ماند. از لطف همه سپاسگزارم

پراکنده

دارم بر بال بحران را می خوانم. خدائیش کتاب خوبیست و بسیار روان نوشته شده است. درباره تشکیل دولتها و نوع شایعات رایج، مثلا این شایعه که رزم آرا پشت ترور شاه توسط فخرآرایی بود. بخش مربوط به زندگی خانواده های قجری در دوران پهلوی بسیار جالب است.  این جمله جالبیست که گویا هم مرحوم مدرس گفته است و هم رضاخان: » در خاندان قاجار یک مرد هست، آنهم خانم فخرالدوله!»  جالب است آدم بداند اگر مرحوم مصدق از حمایت این خانواده ها برخوردار بود، آیا عاقبت کار آن می شد که شد؟

امروز یک کمی با یکی از بچه ها درباره اسماعیل فصیح حرف زدیم. داشتم فکر می کردم آیا مجله بخارا در شماره آینده خود مطلبی درباره او خواهد داشت؟

برای اسماعیل فصیح

«ای آخا. کجا بریم؟ هر وقت اجل بیاد بگه باید بری خو باید بری.»

  جلال  قرصهات را نخوردی چرا! چرا ما را گذاشتی و رفتی. دلت برای ثریا تنگ شده بود؟  دیگه کی از درخونگاه، از آبادان زیر بمباران، از کافه های پاریس و از تهران قدیم  برامون بنویسه؟ کی بیاد که آدم فکر کنه سر اون  چهار راه تناقضها و پاردوکسهای تک تک ما ها ایستاده و داره یه جوری می گه بخدا همه مثل هم هستیم. چیزی از بقیه کم نداریم، زیادتر هم نداریم. وسط این روز گرم، که  متناقضاتمون آمده بودند، پارادوکس دیگه ای اضافه کنند به زندگیمون وقتش نبود بذاریمون و بری.

اسماعیل فصیح هم رفت.  خالق زمستان 62، ثریا در اغما، داستان جاوید، فرار فروهر و خیلی داستانهای دیگه هم پر کشید و رفت.

 من کارهای اسماعیل فصیح را دوست داشتم چون یک جوری توشون بایاس نبود. قهرمان خلقی نداشت، ضد قهرمان هم  نداشت. جلال آریان، قهرمان خیلی از داستانهاش،  یک آدمی بود مثل آدمهایی که می شناختیم؛ تحصیلکرده از طبقه متوسط که نمی شد تو گروه و دسته ای جاش داد. هنرش به نظر بقاء بود و وظیفه و آرمانش زندگی کردن. بدبختیهاش هم شبیه ما بود. می فهمیدیمش.

 اسماعیل فصیح رو دوست داشتم چون از خیلی چیزهایی می نوشت که نسل من داشت باهاش بزرگ می شد؛ از جنگ، از تغییری که انقلاب آورده بود؛ از خانه هایی که نسلهاش همدیگر را نمی فهمیدند و از تفاوتهامون و از شباهتهامون، از گذشته ای که ممکن بنظر نمی رسید ولی حالمون رو پر کرده بود. حرفش چیزی بود که ما می دیدیم نه یک سمبولیسم انتزاعی روشنفکرانه که حتی خود مدعیش هم حالیش نبود. زدن این حرف هم هنر می خواست هم توی دنیای «تون به تون شده» روشنفکری ما دل و جرات. اسماعیل فصیح شاید از این دید یک نویسنده مردمی طبقه متوسط بود، که شرمنده طبقه متوسط بودنش هم نبود.  و این منحصر بفردش می کرد.

آق جلال دلمون برات خیلی تنگ می شه به قرآن.

مصاحبه رئیس سازمان هواپیمایی کشوری

امروز IRINN با آقای ایلخانی رئیس جدید سازمان هواپیمایی کشوری درباره سانحه هوایی روز گذشته مصاحبه کرد. این حادثه در روز اول ریاست آقای ایلخانی روی داده است و بنظر می رسد بنوعی سمبل چالشهای در پیشروی ایشان است.  ریاست سازمان و رئیس اداره استانداردها  با مهارت حرفه ای به سوالات پاسخ دادند، اما رفتار و اجرای  مجری بخش خبری نومیدکننده بود! ایشان از آقای ایلخانی پرسید که توپولف 154 ام در شوروی چند سانحه داده است. و یا آیا این مدل هواپیماها در کشورهای پیشرفته پرواز می کنند یا نه.

من نمی دانم این طرز سوال کردن چه ربطی به سانحه دیروز دارد و آیا هدف آن محکوم کردن استفاده از توپولف 154 ام است یا نه؟ ولی بنظرم آمد که مجری محترم به نوعی می خواهد یک قضاوت کلیشه ای در اینباره انجام دهد. و در ضمن اگر کسی در گروه خبر لطف می کرد و این هواپیما را در گوگل جستجو می کرد. متوجه می شد که هواپیما 63 بار سانحه داده است که در 36 مورد هواپیما متلاشی شده است. لیست این سوانح موجود است و بیشتر آنها بدلیل شرایط بد باند فرودگاه و یا کنترل ضعیف هوایی بوده است. این هواپیما در حریم هوایی اروپا موجود است و در لهستان، اوکراین و اسلواکی پرواز می کند. لهستان و اسلواکی عضو اتحادیه اروپا هستند.  آدم فکر می کند کار شبکه های خبر با بودجه ای که دارند دانستن این گونه اطلاعات است و استفاده از آنها در مصاحبه هایشان.

سوال من از مجری این است که چرا به جای پرسیدن درباره چگونگی سانحه و دلایل آن که هنوز معلوم نیستند، درباره سوانح قبلی سوالی نپرسید. رئیس سازمان هواپیمایی کشوری اعلام کرد که در سه سانحه قبلی این هواپیما در ایران عامل خطای انسانی بوده است. چرا مجری نپرسید که سازمان هواپیمایی کشوری چه کرده است، تا احتمال خطای عامل انسانی کاهش پیدا کند؟ اما بجای طرح این پرسشها مجری یکجوری در حال تکرار مدام و کلیشه ای این باور بود که هواپیماهای روسی بد هستند و دلیل سانحه را می خواست بداند.  سوال خوب پرسیدن هم هنریست ولی بنظر می رسد آدمهای زیادی آنرا بلد نیستند! بویژه آنها که در گروه خبر هستند!

هواپیمایی: تراژدی و انکار

امروز دوباره با یک خبر بد از هوانوردی تجاری روزمان تلخ و سیاه شد. هواپیمای توپولف 154 شرکت هواپیمایی کاسپین که از تهران عازم ایروان بود، در حوالی قزوین سقوط کرد و همه 168 سرنشین آن کشته شده اند. کشته شدن اعضاء تیم ملی نوجوانان هم در این سانحه باعث دردناکتر بودن آن می گردد. حادثه ای دیگر و دوباره جوابهای همیشگی: هواپیماهای روسی دست دوم و سودجویی شرکتهایی که این هواپیماها را می آورند. اما بین خودمان باشد این پاک کردن دوباره صورت مساله است و پاس دادن توپ به زمینی که کسی در آن مسوول این وضعیت نیست.

ما یک کشور 75 میلیونی هستیم که نسبتا وسیع است. با توجه به مسافرتهای درون مرزی و منطقه ایمان آنقدر برای سفرهای هوایی تقاضا هست که یک صنعت هوانوردی بازرگانی بومی داشته باشیم و داریم. علیرغم تحریمها این صنعت در حال گسترش بوده است و اکنون نیروی انسانی خود را با امکانات خودش تربیت می کند و سرمایه انسانی خود را بازتولید می کند. در در سالهای پس از جنگ با توجه به پتانسیل این صنعت در کشور و وجود نیروی متخصص فراوان در کشور شرکتهای خصوصی و نیمه خصوصی هوایی بوجود آمدند تا یک مکمل ناوگان دولتی باشند و دو در جاهایی که شرکتهای هواپیمایی دولتی نمی توانستند و یا نمی خواستند به فعالیت بپردازند به ارائه خدمات بپردازند.

اما شرکتهای هواپیمایی به هواپیما هم احتیاج دارند، و ما در تحریم بوده ایم و در تحریم هستیم. این تحریمهای از دو جنبه بر فعالیتهای هواپیمایی بازرگانی ایران تاثیر گذاشته است. اول هواپیما، هیچ شرکت هواپیمایی خصوصی در ایران نیست که بدش بیاید بوئینگهای نو و یا آخرین ایرباسها را داشته باشد. اما این هواپیماها حتی بصورت استیجاری در اختیار شرکتهای ایرانی قرار نمی گیرند. تحریمها باعث شده است تا تنها هواپیماهای موجود برای اجاره و یا خرید محصولات بلوک شرق باشد.

دوم بحث اعتبارات بانکیست. هواپیما کالای گرانبها و پر هزینه ایست. برای خرید یک هواپیما و حتی اجاره آن یک شرکت هواپیمایی باید از سیستم بانکداری بین المللی استفاده کند. هزینه های نگهداری و بیمه هواپیما باعث می شود تا چنین شرکتی یک مشتری دائمی این بانکها باشد. تحریمها باعث شده است تا شرکتهای ایرانی نتوانند از مجموعه خدمات این بانکها و اعتباراتشان استفاده کنند.  در واقع شرکتهای ایرانی تنها می توانند با اتکا به تسهیلات بانکی داخلی هواپیما خریداری کنند و البته تحریمها حتی استفاده از این تسهیلات را، که معمولا موجود نیستند، مشکل می کند. در نتیجه شرکتهای داخلی ناچارند با طرفهایی وارد معامله بشوند که اولا سیستم بانکی کشور در کشورهای متبوعشان فعال باشد و دوما مساله تحریم شامل حالشان نشود. و این یعنی باز جمهوریهای سابق شوروی و اروپای شرقی. حال آنکه صنعت هواپیمایی ما به سرمایه گذاری و سرمایه گذاری خارجی نیاز دارد، که بتواند نیازهای اعتباریش را در اقصی نقاط دنیا برطرف کند.

واقعیت: اینجا معضل ما فرسودگی هواپیماهایمان نیست، بلکه عدم دسترسی به بازارهای جهانیست. معضل سودجویی شرکتهای خصوصی نیست بلکه این است که آنها نمی توانند سود حاصله را به ناوگانی مدرن و مجهز تبدیل کنند و وارد مشارکتها و توافقات بین المللی با معتبرترین تولید کنندگان و شرکتها شوند. شرکتهای هواپیمایی ایرانی بعنوان خریدار در موضع قدرت قرار ندارند و از گزینه های بسیاری برخوردار نیستند. تا زمانیکه این معضل برطرف نشود، چنین سوانحی پایان نخواهند یافت.

بازهم درباره نقدی کردن یارانه ها

گویا دوستان اصرار دارند که باز چند کلمه ای در اینباره صحبت کنیم. آقای عباسی مدام در حال کامنت گذاشتن است، که هیچی خوب نباشد این طرح عالیست و خلاصه انقلابی. و من نوعی هم که کمکی اقتصاد خوانده ام نباید توی دل مردم را خالی کنم. اولا جناب عباسی عزیز اون حسابداری و مهندسیست که دو دو تا می شود چهار تا. اولین چیزی که در اقتصاد یاد می گیری اینه که دو دوتا یک موقعی می شود پنج تا یک موقعی می شود سه تا و از بد شانسی یک موقع می شود منفی یک! این رو بهش می گویند فرایند تصادفی. 75 میلیون آحاد ملت ایران که یکجور رفتار نمی کنند!  75 میلیون جور مختلف رفتار می کنند. حالا من اقتصاددان خیلی زرنگ باشم و دانا می توانم متوسط آثار این رفتار را حدس بزنم و نه جزئیاتش را! تازه این متوسط هم معلوم نیست که خودش اتفاق بیفتد، چون معمولاا با مقداری تغییر، واریانس، اتفاق می افتد. اون واریانس پدر درآور هم تا بحال بیشتر از یک دولت را کشته است.  و دل اقتصاددانانی زیادی را شکسته.

حالا فرمایش شما متین! یارانه تولید شیر را لغو کنیم، قیمتش می آید بالا تقاضایش که مصنوعی زیاد بوده است کم می شود و مردم بجاش تقاضاشون برای سایر کالاها بالا می رود. کارخانه شیر ضرر می دهد، جاش کارخانه خامه می زنیم. ولی برادرم آخر کجای این مملکت یک کارخانه یکساله زده شده است! دوم یک کارخانه نخواهد بود و چندین ده کارخانه خواهد بود. حالا اگر شما فکر نمی کنی ورشکستگی چندین کارخانه هیچ بحرانی ایجاد نمی کند و  کارگرهایش خوشحال و راضی می روند خانه تا کارخانه های خامه سازی باز شوند، ببخشید می گم ولی یا خیلی خوشخیالی برادر یا کارگر نبوده ای.

تمام بحث این است! که همه نتایج و ابعاد این طرح شناخته شده نیست و می تواند تبعاتی داشته باشد که آنها را پیش بینی نکرده اید  و برای آنها آمادگی ندارید.  ابعاد این طرح و تبعات آنرا دست کم نگیرید این طرح فقط راجع به شیر و خامه نیست، بلکه درباره همه کالاهاست!  حالا فرض کن بجای کارخانه شیر، تولیدکنندگان چندین و چند محصول دیگر هم دچار مشکل بشوند. و کارخانه هایشان دچار زیاندهی شوند. دیگر این یک مساله خرد نیست و دیگر بحث خامه سازی زدن نیست. بلکه بحث کلان خواهد بود و موضوع اقتصاد کشور!  حالا چقدر وقت لازم است تا تبعات آن پایان یابد؟ فقط یکسال؟ اگر هنوز فکر می کنید فقط یکسال باید گفت ساده اندیشید. هزینه این تبعات را مردم و تولید کنندگان خواهند پرداخت. تبعاتی که امروز می توان از آنها جلوگیری کرد و مانع پرداخت هزینه ها شد.

در آخر گفته اید توی دل مردم را خالی نکنیم. راستش اقتصاددانهای کار درست، که من یکی از آنها نیستم، وظیفه شان هدایت کشتی نیست، بلکه دیده بانیست. حالا شما بالای دکل تایتانیک وایساده ای و داری می بینی که کوه یخی دارد بهت نزدیک می شود، آیا از دکل پائین می آی و آرام و آهسته می روی ناخدا را پیدا می کنی که دارد در رستوران درجه اول با مسافران قهوه می خورد و در گوشش آرام می گویی: «ببخشید قربان یک کوه یخی 20 درجه به راست در فاصله 2500 متری!»  یا زنگ خطر را آنقدر محکم به صدا در می آوری که فکر کنند صور اسرافیل است؟ بحث این است که من نمی توانم بیایم برای مردم تصمیم بگیرم که خوب است هزینه بدهند یا نه، خودشان باید تصمیم بگیرند. نه من یا شمای نوعی! و در ضمن چرا هزینه بدهند وقتی با برنامه ریزی می توان از این تبعات جلوگیری کرد و با تنظیم جزئیات و مرحله ای کردن آن می توان کاری کرد که این طرح را یک موفقیت و پیروزی ملی دانست؟ راستش من از طرح نمی ترسم از ساده اندیشی دوستانی مانند شماست که زهره ام می ترکد. بخدا تبعات را دستکم می گیرید و خودتان با زدن خامه سازی دلخوش کرده اید!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید